تبليغاتX
من و ایلیا
من و ایلیا

دانستنیهای جالب


آموزنده

هر روز صبح در آفریقا وقتی خورشید طلوع می کند یک غرال شروع به

دویدن میکند و می داند سرعتش باید از یک شیر بیشتر باشد تا کشته

نشود هر روز صبح در آفریقا وقتی خورشید طلوع می کند یک شیر

شروع به دویدن می کند و می داند که باید سریع تر از آن غزال بدود تا از

 گرسنگی نمیرد مهم نیست غزال هستی یا شیر با طلوع خورشید

دویدن را آغاز کن.

                              

                                                             آنتونی رابینز


پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388  توسط مرضیه  |

 

هیفا هم شوهر کرد

هيفا وهبي خواننده مشهور و محبوب عرب ، چندي پيش در يكي از

مجلل ترين مراسم عروسي جهان ، رسما به همسري "احمد ابو

هشيمه" كه يك سرمايه گذار بزرگ مصري است در آمده است . اين

مراسم باشكوه در بيروت برگزار شده و بالغ بر 10 ميليون دلار هزينه در بر

 داشته است . در اين مراسم هنرمندان بزرگ عرب و شخصيت هاي

مهم سياسي نيز حضور داشتن ، به شكلي كه براي برگزاري اين

مراسم ارتش و پليس بيروت امنيت مهمانان و برگزاري مراسم را بعهده

 داشت .


 

Iran Eshgh Group !


 


دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388  توسط مرضیه  |

 

هستم

دو روز دیگه وبلاکم میشه ۱ سالش 

عسلی جون مهربون عزیزم من حالم خوبه فقط به خاطر این آپ نمیکنم که وقت نمیشه

انقدر  ابن هوا رو دوست دارم که همش بیرونیم

بخاطر همین ولی همین روزها بازم دست به کار میشم واسه گذاشتن آپهای جالب


یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388  توسط مرضیه  |

 

تولدت مبارک

 

                               

                           کاش  قدر دستهای مهربانت را بیشتر میدانستم

کاش گرمی آغوشت همیشه با من بود

                                      امیدوارم قلب مهربانت تا ابد در تپش باشد

 ای مهربانترین فرشته کائنات

                                 ای  مهربانترین مادر دنیا


چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388  توسط مرضیه  |

 

Pantone

 Pantoneمعروف ترین موسسه در زمینه ی رنگ شناسی است و هر سال رنگ سال رو اعلام میکنه.

رنگ سال 2007 : قرمز جیگری
رنگ سال 2008 : بنفش
رنگ سال 2009 : زرد

این رنگ Mimosa Yellow نام دارد و یک رنگ گرم است که نمونه ای از گرما و زیبایی خورشید رو همراه خودش داره. علت نامگذاری این رنگ زرد به عنوان Mimosa اینه که گلهای درخت میموسا دقیقا به رنگ همین زرد هستند. این زرد برای اطاق های خانه و آشپزخانه هم خیلی مناسبه و  باعث میشه اطاق های کوچیک، بزرگ تر و دلبازتر به نظر بیاد

                                        Soffice mimosa by caramellamenta

 

 

 

 


شنبه پنجم اردیبهشت 1388  توسط مرضیه  |

 

؟؟

Iran Eshgh Group !

کسی میدونه اینجا کجاست؟


چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388  توسط مرضیه  |

 

تولدت مبارک

                     


شنبه بیست و دوم فروردین 1388  توسط مرضیه  |

 

بعضی ها

 

  بعضی از آدم ها به تو فکر می کنند

 

 

  بعضی از آنها به تو توجه می کنند

بعضی ها عاشقت می شوند

بعضی ها دلتنگ می شوند

 

بعضی ها برای موفقیت هایت جشن می گیرند

بعضی ها قدرتت را تحسین می کنند

 

 

بعضی ها می خواهند فقط با تو حرف بزنند

بعضی ها تنها می خواهند دستت را بفشارند

 

بعضی ها می خواهند که تو همیشه شاد باشی

 

بعضی ها می خواهند همیشه سلامت باشی

 

بعضی ها برایت آرزوی سعادت دارند

 

 بعضی ها فقط می خواهند با تو باشند

بعضی ها حمایت تو را می خواهند

 

 

و بعضی ها شانه هایت را برای گریه هایشان

 

 

و همه احتیاج دارند تا این ها را به تو بفهمانند

 

 اما :

هرگز از آرزوی کسی مگریز ، شاید این تنها چیزی باشد که آن ها در زندگی دارند

امیدوارم همیشه شاد و موفق باشید


چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388  توسط مرضیه  |

 

یه داستان جالب

اتومبيل مردي كه به تنهايي سفر مي كرد در نزديكي صومعه ای خراب شد.  مرد به سمت صومعه حركت كرد و به رئيس صومعه گفت : «ماشين من خراب شده.. آيا مي توانم شب را اينجا بمانم؟ »

رئيس صومعه بلافاصله او را  به صومعه دعوت كرد. شب به او شام دادند و حتي ماشين او را تعمير كردند. شب هنگام وقتي مرد مي خواست بخوابد صداي عجيبي شنيد. صداي كه تا قبل از آن هرگز نشنيده بود . صبح فردا  از راهبان صومعه  پرسيد كه صداي ديشب چه بوده اما آنها به وي گفتند :« ما نمي توانيم  اين را به تو بگوييم . چون تو يك راهب نيستي»   

مرد با نا اميدي از آنها تشكر كرد و  آنجا را ترك كرد.

چند سال بعد  ماشين همان مرد بازهم در مقابل همان صومعه خراب شد .

راهبان صومعه بازهم وي را به صومعه دعوت كردند ، از وي پذيرايي كردند و ماشينش را تعمير كردند. آن شب بازهم او آن صداي مبهوت كننده عجيب را كه چند سال قبل شنيده بود ، شنيد.

صبح فردا پرسيد كه آن صدا چيست اما راهبان بازهم گفتند: :« ما نمي توانيم  اين را به تو بگوييم . چون تو يك راهب نيستي»   

 اين بار مرد گفت «بسيار خوب ، بسيار خوب ، من حاضرم حتي زندگي ام را براي دانستن فدا كنم. اگر تنها راهي كه من مي توانم پاسخ اين سوال را بدانم  اين است كه راهب باشم ، من حاضرم . بگوئيد چگونه مي توانم راهب بشوم؟»

راهبان پاسخ دادند « تو بايد به تمام نقاط كره زمين سفر كني و به ما بگويي چه تعدادي برگ گياه روي زمين وجود دارد و همینطور باید تعداد دقيق سنگ هاي روي زمين را به ما بگويي. وقتي توانستي پاسخ اين دو سوال را بدهي تو يك راهب خواهي شد.»

مرد تصميمش را گرفته بود. او رفت و 45 سال بعد برگشت و در صومعه را زد.

 مرد گفت :‌« من به تمام نقاط كرده زمين سفر كردم  و عمر خودم  را وقف كاري كه از من خواسته بوديد كردم . تعداد برگ هاي گياه دنيا 371,145,236, 284,232    عدد است. و 231,281,219, 999,129,382   سنگ روي زمين وجود دارد»

راهبان پاسخ دادند :« تبريك مي گوييم  . پاسخ هاي تو كاملا صحيح است . اكنون تو يك راهب هستي . ما اكنون مي توانيم منبع آن صدا را به تو نشان بدهيم.»

رئيس راهب هاي صومعه مرد را به سمت يك در چوبي راهنمايي كرد و به مرد گفت : «صدا از پشت آن در بود»

مرد دستگيره در را چرخاند ولي در قفل بود . مرد گفت :« ممكن است كليد اين در را به من بدهيد؟»

 راهب ها كليد را به او دادند و او در را باز كرد.

پشت در چوبي يك در  سنگي بود . مرد درخواست كرد تا كليد در سنگي را هم به او بدهند.

راهب ها كليد را به او دادند و او در سنگي را هم باز كرد. پشت در سنگي هم دري از ياقوت سرخ قرار داشت. او بازهم درخواست كليد كرد .

پشت آن در نيز در ديگري از جنس ياقوت كبود قرار داشت.

و همينطور پشت هر دري در ديگر از جنس زمرد سبز ، نقره ، ياقوت زرد و  لعل بنفش قرار داشت.

  در نهايت رئيس راهب ها گفت:« اين كليد آخرين در است » . مرد كه  از در هاي بي پايان خلاص شده بود قدري تسلي يافت. او قفل در را باز كرد. دستگيره را چرخاند و در را باز كرد . وقتي پشت در را ديد و متوجه شد كه منبع صدا چه بوده است متحير شد. چيزي كه او ديد واقعا شگفت انگيز و باور نكردني بود.

.

.

.

.

.

.

.

.

 .

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.....اما من نمي توانم بگويم او چه چيزي پشت در ديد ، چون شما راهب نيستيد .

 

 

 

لطفا به من فحش نديد؛ خودمم دارم دنبال اون احمقي كه اينو براي من فرستاده مي گردم تا حقشو كف دستش بگذارم.


سه شنبه پانزدهم بهمن 1387  توسط مرضیه  |

 

یه کمی درد ودل

سلام دوستای ناز مهربونم

این روزها سرم خیلی شلوغه

ولی فکر نکنید بهون سر نمیزنن

ندا جون 24 مهر وبلاگت باز میشه ولی پستت رو نتونستم بخونم بهت سر زدم عزیزم

ندا جون 14 مهر عزیز دلم تموم اپات رو خوندم ولی به دلیل کمبود تایم نتوونستم نظر بذارم عزیزم بعدا" حتما" جبران میکنم خوشگلم

عسلی جونم اپت رو خوندم عزیزم  نظرم دادم و نظرم پرید انقدر حالم گرفته شد

سمیه جونم مرسی بهم سر میزنی

از همه دوستام هم ممنوم وقتی آپ میکنید بهم بگید حتما" بهتون سر میزنم

بای تا های


شنبه بیست و هشتم دی 1387  توسط مرضیه  |

 


سلام مهربونها
خوشحالم که به وبلاگم سر زدید
همیشه منتظرتونم


 

 

 

 

 

 

RSS 2.0