|

با اینکه روز مادر خیلی و قته که گذشته ولی دلم می خواد این شعر رو براتون بذارم اخه بابا بزرگم گفته اون قدیما البته
لطفا تا اخرش بخونید
طفلی با حال پر یشان و دو چشم اشکبار غرق در بحر تفکر با دلی اندوهبار
دستها کرده بلند بر جانب پروردگار ای خدای مهربان ای خالق لیل و نهار
تا به کی تا چند نالم از جفای روزگار
جشنها بر پاست چون امروز روز مادر است برگ ریزان خزان ۲۵ اذر است
چشم مادر بهر هدیه دایما"سوی در است در چنین روزی که دستم خالی از سیم و زر است
ای خدا رازی مشو گردم به پیشش شرمسار
میچکید چون در غلطان اشک بر رخسار او حالت افسردگی پیداست در اثار او
گفت بابا در کجایی قطع شد گفتار او نقش بر روی زمین شد منقلب شد حال او
مادرش را دید ایستاده به چشم اشکبار
گفت ای زیباتر از گلهای ایام بهار بر وجودت مادرت دایم نماید افتخار
بهترین هدیه تویی بر من عزیزم غم مدار در چنین روزی بیا لب بر لب مادر گذار
تا دل پر التهابم لحظه ای گیرد قرار
دل بدست اوردن مادر که با مقدار نیست هدیه دادن بهر مادر دخترم اجبار نیست
مهر مادر لطف یزدان است با گفتار نیست مادر از هر کس برنجد بر بهشتش بار نیست
سوزد از قهر الهی در جهیم پر شرار
از امینی بشنو این گفتار ای طفل غزیز سر مپیج از گفته ی مادر مکن با وی ستیز
هدیه کن اخلاق انسانی ز زشتی در گریز تا نگردد چشمت از جور زمانه اشک ریز
خدمت مادر بکن دست از دامانش بر مدار
|