تبليغاتX
من و ایلیا
من و ایلیا

دانستنیهای جالب


تولد خواهر مهربونم

                                                      

۲۶  آبان تولد خواهر مهربونم بود خواستم دیروز بنویسم وقت نشد و البته تبریک گفتم بهش ولی دوست داشتم توی وبلاگم هم بنویسم 

خواهری جونم تولدت مبارک ایشالا سالهای سال در کنار همسر مهربونت و ارمیای خوشگل زندگی کنی

دوستت دارم  چون بهترین و مهربونترین خواهر دنیایی


دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387  توسط مرضیه  |

 

مردگانی که هنوز درامد دارن

"الویس پرسلی" پس از مرگ خود نیز بیش از "ستاره" های زنده درآمد دارد، او درصدر فهرست پردرآمدترین افراد مشهور پس از مرگ است. وارثین پرسلی طی یک سال گذشته 52 میلیون دلار درآمد داشتند، در صورتی که درآمد مدونای زنده 12 میلیون دلار کمتر بود.

"چارلز شولتز" هنرمند آفریننده سگ "اسنوپی" در سال گذشته به نزدیکان خود 33 میلیون دلار "هدیه داد".

"هیت لجر" بازیگر استرالیایی که به طور مرموزی درگذشت، طی یک سال به دارایی خود 20 میلیون دلار اضافه کرد.

درآمد نابغه مشهور "آلبرت اینشتین" تنها 2 میلیون دلار کمتر از ستاره های هالیوودی و برابر با 18 میلیون دلار بود.

چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387  توسط مرضیه  |

 

بازی که سارا جون دعوتم کرد

اگه نامرئی بودم:

۱:اولش راستش رو بگم یه کمی شوهری رو می ترسوندم

۲:دوم  تو جمع بعضی دوست نماها ببینم پشت سرمون چی میگن آخه؟

۳:سوم راجع به خودم توی خانواده ی شوهری تحقیق میکردم آخه جاری خانوم یه چیزهایی میگفت

۴:می رفتم تو cocpit خیلی دلم میخواد از اون بالا با اون شیشه های بزرگ ابرها رو حس کنم

۵:با اون سرعتی که دلم میخواد رانندگی میکردم و تا پلیس میومد دیگه خودتون میدونید

(غیب میشدم)

دوستانی که دعوت میکنم(تا اونجایی که میدونم خیلی از دوستام بازی رو انجام دادن سعی میکنم بقییه رو دعوت کنم)

سمیه جون.محبوب جون.کدبانو  دیجیتالی.گیلدا جون.الناز جون


سه شنبه بیست و یکم آبان 1387  توسط مرضیه  |

 

قوانینی که نیوتن فراموش کرد

قانون صف:

اگر شما از یک صف به صف دیگری رفتید، سرعت صف قبلی بیشتر از صف فعلی خواهد شد.

 

قانون تلفن:

اگر شما شماره‌ای را اشتباه گرفتید، آن شماره هیچگاه اشغال نخواهد بود.

 

قانون تعمیر:

بعد از این که دست‌تان حسابی گریسی شد، بینی شما شروع به خارش خواهد کرد.

 

قانون کارگاه:

اگر چیزی از دست‌تان افتاد، قطعاً به پرت‌ترین گوشه ممکن خواهد خزید.

 

قانون معذوریت:

اگر بهانه‌تان پیش رئیس برای دیر آمدن پنچر شدن ماشین‌تان باشد، روز بعد واقعاً به خاطر پنچر شدن ماشین‌تان، دیرتان خواهد شد.

 

قانون حمام:

وقتی که خوب زیر دوش خیس خوردید تلفن شما زنگ خواهد زد.

 

قانون روبرو شدن:

احتمال روبرو شدن با یک آشنا وقتی که با کسی هستید که مایل نیستید با او دیده شوید افزایش می‌یابد.

 

قانون نتیجه:

وقتی می‌خواهید به کسی ثابت کنید که یک ماشین کار نمی‌کند، کار خواهد کرد.

 

قانون بیومکانیک:

نسبت خارش هر نقطه از بدن با میزان دسترسی آن نقطه نسبت عکس دارد.

 

قانون تئاتر:

کسانی که صندلی آنها از راه‌روها دورتر است دیرتر می‌آیند.

 

قانون قهوه:

قبل از اولین جرعه از قهوه داغتان، رئیس‌تان از شما کاری خواهد خواست که تا سرد شدن قهوه طول خواهد کشید


چهارشنبه پانزدهم آبان 1387  توسط مرضیه  |

 

نامه ای به خدا

یک روز کارمند پستی که به نامه هایی که آدرس نامعلوم دارند رسیدگی می کرد

متوجه نا مه ای شد که روی پاکت آن با خطی لرزان نوشته شده بود نامه ای به خدا !
با خودش فکر کرد بهتر است نامه را باز کرده و بخواند.
در نامه این طور نوشته شده بود :

خدای عزیزم بیوه زنی 83 ساله هستم که زندگی ام با حقوق نا چیز باز  نشستگی می گذرد .دیروز یک نفر کیف مرا که صد دلار در آن بود دزدید.

این تمام پولی بود که تا پایان ماه باید خرج  می کردم.
یکشنبه هفته دیگر عید است و من دو نفر از دوستانم را برای شام دعوت کرده ام.

اما بدون آن پول چیزی نمی توانم بخرم. هیچ کس را هم ندارم تا از او پول قرض بگیرم.
تو ای خدای مهربان تنها امید من هستی به من کمک کن...
کارمند اداره پست خیلی تحت تاثیر قرار گرفت و نامه را به سایر همکارانش نشان داد.

نتیجه این شد که همه  آنها جیب خود را جستجو کردند و هر کدام چند دلاری روی میز گذاشتند.

در پایان 96 دلار جمع شد و برای پیرزن فرستادند...
همه کارمندان اداره پست از اینکه توانسته بودند کار خوبی انجام دهند خوشحال بودند.
عید به پایان رسید و چند روزی از این ماجرا گذشت.

تا این که نامه دیگری از آن پیرزن به اداره پست رسیدکه روی آن  نوشته شده بود:

نامه ای به خدا !
همه کارمندان جمع شدند تا نامه را باز کرده و بخوانند.
مضمون نامه چنین بود :
خدای عزیزم. چگونه می توانم از کاری که برایم انجام دادی تشکر کنم .


با لطف تو توانستم شامی عالی برای دوستانم مهیا کرده وروز خوبی را با هم بگذرانیم.

من به آنها گفتم که چه هدیه خوبی برایم فرستادی...
البته چهار دلار آن کم بود که مطمئنم کارمندان اداره پست آن را برداشته اند.... !!!!!!


سه شنبه چهاردهم آبان 1387  توسط مرضیه  |

 

 

در انتهای سال ۲۰۰۹، دیگر ایتالیایی‌ها نمی‌توانند به داشتن خمیده‌ترین ساختمان دنیا یعنی برج پیزا با ۳/۹۷ درجه خمیدگی، افتخار کنند، چرا که در این زمان در ابوظبی، ساخت آسمان خراشی ۳۵ طبقه، با ۱۸ درجه خمیدگی به پایان خواهد رسید و نامش در کتاب رکوردهای گینس ثبت خواهد شد.

این ساختمان که Capital Gate نام خواهد داشت با داشتن ۷۲۸ پنل شیشه‌ای، نمایی زیبا و انحنادار خواهد داشت. این ساختمان تنها قسمتی از پروژه ساخت یک شهرک دور مرکز نمایشگاه‌های ملی ابوظبی است.

برای اینکه این ساختمان در برابر نیروی جاذبه و وزش باد و امواج زلزله تاب بیاورد، ریشه‌ای ۳۰ متری برای آن در نظر گرفته شده است.

یک هتل پنج‌ستاره و دفاتر اداری، کاربری این ساختمان خواهد بود.


جمعه دهم آبان 1387  توسط مرضیه  |

 

نظر سنجی

دوستان عزیزم من تو نظر سنجی نایت اسکین شرکت کردم اگه دوست داشتید به این ادرس برید و رای بدید     http://night-skin.com/topblog/list/2/index.php

شماره ی ۱۱ وبلاگ منه


چهارشنبه هشتم آبان 1387  توسط مرضیه  |

 

مهربونی یادمون نره

يک روز بعد از ظهر وقتي اسميت داشت از کار برميگشت خانه، سر راه زن مسني را ديد که ماشينش خراب شده و ترسان توي برف ايستاده بود. اون زن براي او دست تکان داد تا متوقف شود.

اسميت پياده شد و خودشو معرفي کرد و گفت من اومدم کمکتون کنم.

زن گفت صدها ماشين از جلوي من رد شدند ولي کسي نايستاد، اين واقعا" لطف شماست.

وقتي که او لاستيک رو عوض کرد و درب صندوق عقب رو بست و آماده رفتن شد, زن پرسيد: "چقدر بايد بپردازم؟"

و او به زن چنين گفت: شما هيچ بدهي به من نداريد. من هم در اين چنين شرايطي بوده ام و روزي يک نفر هم به من کمک کرد،¸همونطور که من به شما کمک کردم."

اگر تو واقعا" مي خواهي که بدهيت رو به من بپردازي¸بايد اين کار رو بکني. نگذار زنجير عشق به تو ختم بشه!

چند مايل جلوتر زن کافه کوچکي رو ديد و رفت تو تا چيزي بخوره و بعد راهشو ادامه بده ولي نتونست بي توجه از لبخند شيرين زن پيشخدمتي بگذره که مي بايست هشت ماهه باردار باشه و از خستگي روي پا بند نبود. او داستان زندگي پيشخدمت رو نمي دانست¸و احتمالا" هيچ گاه هم نخواهد فهمید. وقتي که پيشخدمت رفت تا بقيه صد دلار رو بياره، زن از در بيرون رفته بود، درحاليکه بر روي دستمال سفره يادداشتي رو باقي گذاشته بود. وقتي پيشخدمت نوشته زن رو مي خوند اشک در چشمانش جمع شده بود .

در يادداشت چنين نوشته بود: شما هيچ بدهي به من ندارید.

من هم در اين چنين شرايطي بوده ام. و روزي يکنفر هم به من کمک کرد، همونطور که من به شما کمک کردم. اگر تو واقعا" مي خواهي که بدهيت رو به من بپردازي، بايد اين کار رو بکنی . نگذار زنجير عشق به تو ختم بشه!

همان شب وقتي زن پيشخدمت از سرکار به خونه رفت در حاليکه به اون پول و يادداشت زن فکر مي کرد به شوهرش گفت: دوستت دارم اسميت همه چيز داره درست ميشه..."

به ديگران کمک کنيم بلاخره يک جا يکی به ما کمک ميکنه و قول بديم كه نگذاريم هيچ وقت زنجير عشق به ما ختم بشه.


دوشنبه ششم آبان 1387  توسط مرضیه  |

 

مهربان من

فکر میکردم نزدیکی

نزدیک تر از گرما

فکر میکردم نزدیکی

نزدیک تر از هر انچه نزدیک است

همه میگفتند نزدیکی

باورت داشتم

باورت کردم

حال دیگر افکارم آرامند

حال دیگر باور دارم در کنارمی و نزدیک تر از نزدیک بودنت را دوست دارم

خدای مهربان من

 


چهارشنبه یکم آبان 1387  توسط مرضیه  |

 


سلام مهربونها
خوشحالم که به وبلاگم سر زدید
همیشه منتظرتونم


 

 

 

 

 

 

RSS 2.0